سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
91
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )
بيشمار دارد ، مرتبه اول آن همان اقرار به زبان و گفتن شهادتين است و لو آنكه اعتقاد قلبى در كار نباشد و چنين اسلامى اگر چه نفع اخروى بر آن مترتب نمىگردد لكن در دنيا تا وقتى خلافش ظاهر نشده احكام اسلام بر آن بار ميگردد ، و مرتبه آخر آن منقاد صرف شدن نزد اوامر و نواهى مولا و تسليم گرديدن در مقام تقديرات و تفويض نمودن جميع امور بر آنچه قلم تقدير بر آن جارى گرديده بطورى كه تمام ارادات و خواهشهاى نفسانى شخص مضمحل و ناچيز گردد نزد تقديرات ازلى . و در بحار از احاديث معراج است كه از ارشاد ديلمى حديث مفصلى راجع بحقيقت ايمان و اسلام نقل مينمايد و در اينجا بطور اختصار ترجمه مينمايم « خطاب از مصدر الوهيت ميرسد يا احمد آيا ميدانى كدام زندگانى آسانتر و كدام حياتى باقىتر است عرض مىكند يا الهى نمىدانم مىفرمايد اما زندگانى گوارا براى كسى است كه از ياد من غافل نگردد و نعمت مرا فراموش ننمايد و به حق من جاهل و نادان نباشد و در شب و روز طلب رضاى من نمايد ، و اما حيات جاودانى كسى راست كه با نفس خود چنان عمل نمايد كه دنيا در نظر او ناچيز و حقير و كوچك نمايد و آخرت بزرگ و برگزيند هوا و خواهش مرا بر هواهاى نفسانى خود و در طلب رضاى من باشد و حق نعمت مرا بزرگ شمارد و نعمتهاى مرا متذكر باشد و در آنات شب و روز مراقب من باشد كه گناه و معصيتى از وى صادر نگردد و قلب و سريره خود را پاكيزه نمايد از آنچه ناپسند من است و بغضب در آورد شيطان را و وساوس او را ( يعنى مخالفت شيطان و وسوسه او را نمايد ) و نگذارد شيطان بر قلب او سلطنت پيدا نمايد پس كسى كه چنين كند قلب او را ساكن مىگردانم در دوستى خودم تا اينكه وى را بجايى مىرسانم كه در تمام اوقات هم وى و اشتغال وى اين است كه حديث مىكند و خبر مىدهد از من باهل محبت من و چشم و گوش او را باز مىنمايم تا اينكه به چشم و گوش قلبش مشاهده كند جلال و عظمت مرا آن وقت دنيا بر او تنگ مىگردد و دشمن مىدارد لذات دنيا را و فرار مىكند از دنيا مثل اينكه چپان گله خود را از مهلكه فرار مىدهد و كسى كه اين طور شد از مردم فرار مىكند آن وقت از دار فنا منتقل مىگردد بدار بقاء و دار شيطان بدار